الشيخ أبو الفتوح الرازي

320

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

فرسنگ بماندند بامداد برخاستندى و بارها بر نهادندى و بجهد جهيد مىرفتندى تا نماز شام چون فرود آمدندى هم آنجا ايستاده بودندى كه از آن جا برگرفته بودندى و در ميان ايشان ششصد [ 379 - ر ] هزار مرد ( 1 ) مقاتل بودند و آن ده مرد بودند نقيب كه افشاى سرّ و نقض عهد كرده ( 2 ) بودند در تيه بمردند و هر مردى كه در تيه شد كه سن و سال او ( 3 ) بالاى بيست سال بودند ( 4 ) همه بمردند جز يوشع بن نون و كالب بن يوفنّا و از آنان كه گفته بودند * ( إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِيها ) * ، كودكى بنماند و الَّا در تيه بمردند و آن جا نرسيدند كه در شهر شوند چون در تيه گرفتار شدند موسى را گفتند ما درين بيابان از ( 5 ) گرما بميريم ما خيمه و خرگاه و سايه‌بان نداريم و تو مىگويى ما را چهل سال اين جا مىبايد بودن خداى تعالى ابرى بفرستاد به مقدار لشكرگاه ايشان تا به ( 6 ) ايشان ملازم مىبود ( 7 ) اگر رفتندى به ( 8 ) ايشان برفتى ( 9 ) و اگر فرود آمدندى به ( 10 ) ايشان مقام كردى و ذلك قوله وَظَلَّلْنا عَلَيْهِمُ الْغَمامَ و آن ابرى بود سفيد ( 11 ) خنك بىباران گفتند يا موسى ما در اين بيابان به شب روشنايى از كجا آريم شبهايى كه ماهتاب نباشد ما را تاريك بود خداى تعالى عمودى از نور بفرستاد تا چندان كه لشكرگاه ايشان بود نور بگسترد و روشنايى برافكند به روز پيدا نبودى چون شب در آمدى پديد آمدى تا صبح روز برآمدن ( 12 ) گفتند يا موسى اكنون سايه‌بان و روشنايى پديد آمد ما را طعام بايد طعام از كجا آريم ؟ خداى تعالى من بر ايشان بباريد ( 13 ) و در آن خلاف كردند : بعضى گفتند ترنجبين بود و بعضى گفتند : صمغى بود و طعمش طعم انگبين بود . وهب گفت : نان سفيد تنك بود و زجّاج گفت : چيزى بود از طعام كه خداى تعالى به آن منّت نهاد بر ايشان در شب بر درختان ايشان بباريدى ( 14 ) چون برف ( 15 ) بامداد ايشان

--> ( 1 ) . مر جنگى . ( 2 ) . مر : كردند . ( 3 ) . تب از . ( 4 ) . تب ، آج ، لب ، مر ، لت : بود . ( 5 ) . آج ، لب ، مر : به . ( 6 ) . تب ، آج ، لب ، مر ، لت : با . ( 7 ) . مر : بودندى . ( 8 ) . تب ، مر ، لت : با . ( 9 ) . لب : رفتى . ( 10 ) . مر ، لت : با . ( 11 ) . تب ، لت : سپيد . ( 12 ) . مر : برآمدى . ( 13 ) . لت : ببارانيد . ( 14 ) . آج ، لب : بباريد . ( 15 ) . لت به .